عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
913
زبدة التواريخ ( فارسى )
مناسب نمود . گفت در برابر در قلعه بر بامى كه مشرف بود ايستاده بودم و در صنع آفريدگار و جلادت آن مردم تماشا مىكردم ناگاه ديدم كه در قلعه باز شد و پنج نفر مرد مسلّح بيرون آمدند و بر چاخويان حمله كردند چاخويان چون واقف شدند از ميانه نقب بيرون آمدند از زير روى به بالا نهادند و آن پنج مرد را به زخم تير تاخته « [ 1 ] » ، بر زمين دوختند فرياد در اهل قلعه افتاد و ايشان طنابها بر ميان بسته بودند و سرهاى طناب به دست مردانى كه در قلعه بودند داده اهل قلعه طنابها بكشيدند و ايشان را ندانم زنده و يا مرده به بالا بردند و ديگر كسى « [ 2 ] » را زهره نبود كه از سوراخ برجها نگاه كردى تا به بيرون آمدن چه رسد اهالى قلعه از هيبت بلرزيدند و دانستند كه با حكم الهى ستيزه كردن و با دست قضا به سرپنجه زور پيچيدن نه كار عاقلان است و نه مقدور خردمندان . امراى قلعه در اين انديشه بودند كه از پيش حضرت صاحب قرانى رسولى رسيد و مكتوبى رسانيد حاصل مكتوب نصيحت آن غافلان بود كه تأييد حقّ - سبحانه و تعالى - جهان را مسخّر حكم ما « [ 3 ] » كرده است « [ 4 ] » و ارادت بارى - عزّ و علا - ممالك عالم را به قبضهء اختيار « [ 5 ] » ما سپرده حصنها لشكريان را مانع نيست و حصارها خشم ما را دافع نه اگر بر جان خود ببخشاييد شما را بهتر و الّا در قصد خود و اهل و عيال خود سعى كرده باشيد . چون دانستند كه چاره نخواهد بود سودون « [ 6 ] » و تيمور تاش با قضات و ائمّه و سادات كليد قلعه و خزاين برداشتند و دروازه گشاده به بندگى حضرت صاحب قرانى آمدند و روى عجز و مذلّت بر آستان شفاعت نهادند . حضرت صاحب قرانى بفرمود تا سودون و تيمور تاش را مقيّد ساخته محبوس گردانيدند و خزاين خاصّ را امرا و « [ 7 ] » امنا و نوّاب ديوان به ضبط آن مشغول گشتند و قلعه را كه سر به عيوق كشيده بود « [ 8 ] » به مدد قهر « [ 9 ] » شرفات آن را چون سر خجلتزدگان در پيش انداختند و مدّت پانزده روز مجموع لشكر به تخريب دور و قصور كه ارايك جهان از شرف و غرف « [ 10 ] » آن به قصور مقصور بود و از حليت نزاهت دور ، با خاك كوى برابر شد و به زبان حال « كم تركوا من جنّات و عيون و زروع و مقام كريم » برخواند .
--> ( [ 1 ] ) - ت : تاختند . ( [ 2 ] ) - م و ل : ديگرى . ( [ 3 ] ) - ت : « حكم ما » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : از نصرت بارى تعالى ممالك عالم را به قبضهء اقتدار . ( [ 6 ] ) - م و ل : شودن . ( [ 7 ] ) - ت : « امرا و » ندارد . ( [ 8 ] ) - م و ل : برده بود . ( [ 9 ] ) - ت : « به مدد قهر » ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : چنان از شرق و غرب .